قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2671
تاريخ الفي ( فارسى )
بىملاحظه متوجّه قلعه شد . فرنگيان كه در قلعه بودند چون اين جماعت را ديدند يقين ايشان شد كه اين افواج امراى فرنگ است كه فتح نموده بازگشتهاند . به اين گمان فى الحال به رسم استقبال ايشان از قلعه بيرون آمدند . چون به نزديك ايشان رسيدند ، امير سقمان فرمود تا تمامى ايشان را به ضرب تيغ بىدريغ هلاك ساختند و قلعهاى آنچنان را ، كه در استحكام و متانت عديم النّظير بود ، بىآنكه يك نفر از سپاه او ضايع شود ، به حوزهء تصرّف خود آورده اموال بىنهايت از آن قلعه به دست آورد . و امير چكرمش از وى مفارقت نموده به حرّان رفت و حرّان را به نوّاب خود سپرده به جانب موصل مراجعت فرمود و قمص تردديك را ، كه از دايرهء امير سقمان گرفته بود ، مبلغ سى و پنج هزار دينار و صد و سى اسير از مسلمانان گرفته خلاص كرد . و صاحب الكامل التّاريخ آورده كه عدد مقتولان فرنگ در اين معركه به دوازده [ 319 ب ] هزار رسيده بود . و اللّه أعلم . و از جمله وقايع اين سال ، فوت دقاق بن تتش والى دمشق بود . بعد از فوت او طغدكين « 1 » اتابك ، پسر او را در سنّ يك سالى به جاى او بر سرير سلطنت نشانيده خطبه به نام او كردند . بعد از چند روز ، نام پسر دقاق را از خطبه و سكّه انداختند و خطبه و سكّه را به نام پسر ديگر دقاق بن تتش ، كه در آن وقت در سنّ دوازده سالگى بود ، كرده او را بر سرير حكومت متمكّن گردانيدند . و بعد از اندكمدّت طغدكين ، بلتاش را با لشكرى آراسته همراه كرده به گرفتن مدينهء رحبه فرستاد و بلتاش به آن صوب رفته مدينهء رحبه را در حوزهء تصرّف خود آورده به جانب دمشق مراجعت نمود . و چون به حوالى دمشق رسيد ، طغدكين او را از دخول دمشق مانع آمده دروازههاى شهر را بر روى او بست . بنابراين ، بلتاش بازگشته به جانب قلعهء جند ، كه در تصرّف او بود ، رفت و طغدكين اتابك ، پسر دقاق را باز به جاى پدرش نشانيده خطبه و سكّه به نام او ساخت . و در الكامل التّاريخ مسطور است كه وحشت ميانهء بلتاش بن تتش و طغدكين آن بود كه مادر بلتاش او را از طغدكين ترسانيد و گفت : طغدكين شوهر مادر دقاق است و عنقريب است كه قصد تو مىكند . زنهار ! هزار زنهار ! كه بر وى اعتماد مكن . و اگر خواهى امر سلطنت اين شهر بر تو قرار گيرد با فلان و فلان ، كه ميانهء ايشان و طغدكين عداوت و مخالفت است ، متّفق بايد باشد كه تا ايشان در مقام استظهار و اعانت تو درآمده باشند شرّ طغدكين از تو دفع نمايند . بنابراين ، بلتاش آن جماعت را ، كه مادرش به او رهنمونى كرده بود ، با خود متّفق ساخته به
--> ( 1 ) . ق : طغرلتكين ؛ ش : طغدكين ؛ العبر : طغتكين .